تبليغاتX
شمیم زهر شیرین
بازگشت بی حاصل.....

از طلوع برایم بگو....ای که در تاریک ترین شب هایم روشنی را به ارمغان آوردی....ای که حضورت مرا لبریز تمنا می کرد.........

در این گوشه ی دنیا ... دور از تو...پنهان از دیدگان مهربانت....چشمی به راهت دوخته شده....قلبی برایت می طپد....و بغضی نفس گیر در گلویی گره خورده....

 آه!!!..کجایی که سر بر شانه های صمیمی ات بگذارم...و در پناه تو لرزش بی وقفه وجودم را آرام سازم؟...

کجایی تا ببینی...به وسعت همه تنهایی هایم....غم در سینه و اشک در دیده دارم؟.......

آن روزها یادش به خیر....

چه قدر اسان دل بستیم!!.....چقدر ساده صمیمی شدیم!!......چه کسی باورش می شد....غزال گریز پا....بی زحمت دام و دانه اسیر تو گردد؟....ولی ای کاش صیاد مهربانی بودی....

اگر بند دل به پایم بسته بودی.....اگر می دانستی تمام دنیا را زیر پا گذاشته بودم...به دنبال پناهگاهی که در آن به آرامش برسم.....اگر می دانستی آرزوی گم شده ام را در دام وجود تو یافته بودم....ایا باز هم میتوانستی...جدا از من و بی من به فرداها بیندیشی؟.....

هنوز هم باورم نمی شود.....این چشمان بی تفاوت!!.....این مردمک های بی احساس!!.....آیا همان ها هستند که برق نگاهشان آتش به هستی ام زد؟....

خدایا!!!.....این دست های یخ کرده.....مگر همان دستانی نیستند که در بی برگ و بارترین پاییز ها.....در سرد ترین زمستان ها...بهار را برایم به ارمغان می آوردند؟.....

پس چه شد؟....کجایند...لب هایی که نام مرا با شوری وصف ناپذیر فریاد می کردند؟....

ایا این ها همه کابوسی بیش نیست؟....

پاسخی جز آه از سینه ام بیرون نمی آید......

آری..."باز باید ماند......باز باید زیست...باز باید زندگی را با دروغی تازه تر آراست....."

و من میدانم که بر میگردی.....چونان گذشته در غروبی سرد و پاییزی..باز هم می آیی....و این بار پشیمان....ولی افسوس!!....

شاید آن روزدیگر کسی در انتظارت نباشد....

+ نوشته شده توسط شمیم در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 13:38 |
سلام به همه ی دوستان عزیزم....امیدوارم حال همتون خوب باشه...ممنون از محبت همگی و اینکه منو تنها نذاشتین.......تک تک اسم نمیارم که یه وقت کسی از قلم نیفته.....ببخشید یه مدت خیلی گرفتار بودم هم از نظر درسی هم زندگی و مهمون داری و خلاصه از این حرفا....

هر جا که باشم هیچ وقت فراموشتون نمیکنم...شاد باشید و سربلند.....

دوستدار همه ی دل های مهربون

شمیم....

این گل ها هم تقدیم به همه ی شما عزیزان

 

+ نوشته شده توسط شمیم در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 13:22 |
----------------------------------------- ---------------------------------------------