تبليغاتX
شمیم زهر شیرین -
................

بیا مثل روز اول بشینیم . همه چیزو دوباره با هم بین خودمون ۲ تا تقسیم کنیم.....

یادته؟...اول از خاطره هامون شروع کردیم....

همه رو واسه هم گفتیم....شاید این جوری بهتر همدیگه رو می شناختیم....بعدش نوبت به معلوماتمون رسید...هر کدوم هر چی از زندگی فهمیده بود رو رو کرد.....

همین جور پیش رفتیم....

نوبت تقسیم قلبامون که شد وضع یه جور دیگه بود.....آخه هر کدوم می خواستیم قلبمون رو دو دستی به اون یکی تقدیم کنیم....این جا آخرش هم کار با تقسیم جور در نیومد ..!!!

من که قلبمو با همه ی وجود بهت دادم و در عوض مهربون ترین قلب دنیا رو ازت پاداش گرفتم.....

حالا که خیلی وقته نشده ببینمت...حالا که ازم دوری....

حالا میخوام امشب بشینیم باز دوباره هر چی داریم با هم قسمت کنیم....

من یه دنیا دلتنگی دارم...یه کوله بار خستگی.....یه عالمه حرف نگفته...یه سینه فریاد....و...و....و...که تنهایی تحمل کردنشون دیگه واقعا از توانم خارجه....

امشب می خوام اینارو با تو تقسیم کنم....

-----------------

وای...خدا کنه تو مثل من نباشی....

خدا کنه کمتر از من دلتنگ باشی که اگه تو هم مثل من باشی...!!!!!!!!!

آره میدونم....آره عزیزم گاهی خیلی خودخواه میشم.....فکر میکنم فقط خودم دلم میگیره.....فقط بغض راه نفس منو می بنده.....

می دونم که داری فریاد میزنی......

" بابا چیو میخوای با من قسمت کنی؟؟؟؟؟...خودم یه عالمه از همه ی اینارو دارم..."....

و می بینم آره عزیزم حق با توئه.....

وقتی کسی که میخوای دلتنگیتو باهاش تقسیم کنی از خودت هم دلتنگ تره اون وقت چی؟؟؟؟!!!!!

......

شمیم.....

+ نوشته شده توسط شمیم در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 21:41 |
----------------------------------------- ---------------------------------------------